گذري بر وبلاگ نويسي و آزادي بيان در جمهوري اسلامي ايران فوریه 6, 2008
Posted by امیر in سیاسی و اجتماعی, مطالب روزمره.trackback
بيش از 4 سال است که به وبلاگ نويسي مشغولم. به جرات ميتونم بگم جزء قديميترين وبلاگ نويس هاي ايراني هستم. تقريبا از تمامي سيستم هاي پارسي زبان استفاده کردم. از پرشين بلاگ و بلاگ اسکاي بگير تا ميهن بلاگ و بلاگفا و کاسپين بلاگ و … . در هر سيستم هم داراي چندين وبلاگ بودم و هر کدوم از آنها بطور تخصصي بر روي موضوعي داراي فعاليت و مطالب بودند. البته در اين چند سال چندين بار شده که خودمو از اين کار جدا کنم ولي نشده. در اين چندسال چيزهايي ديدم که هم منو خوشحال ميکرد و هم اونقدر ناراحت ميگرد تا بغض گلومو ميگرفت. وبلاگ نويسي هم مثله خيلي چيزهاي ديگه اي که با اومدنش توي ايران بي ظرفيتي مسولان را نشان ميداد بود. هيچ ميدونيد الان خيلي بيشتر از اون چيزي که توي ذهنتون است ، ما زندانيان سياسي و جواني داريم که فقط و تنها جرمشان وبلاگ نويسي سياسي است ؟ هيچ
ميدونيد در خارج از کشور قدرت در دستان روزنامه نگارها و وبلاگ نويس هاي سياسي است ؟ بله و اين چيزي است که در ايران نيز مانند بقيه چيزها 180 درجه برعکس است و اينگونه افراد هميشه يا فراري هستند و يا در زندان اوين هستند. آيا سرکار خانم زهرا کاظمي يادتون است ؟ خبرنگار ايراني مقيم کانادا . ميدونيد ماجراي ايشون چي است ؟ تنها خلاف و دليل دستگيري ايشون اين است که داشتند از خلاف کاري چند مامور قانون که فکر کنم وزارت اطلاعتي بودند عکاسي کردند . ماموران هم متوجه ميشوند و ايشان را دستگير ميکنند . از ايشان درخواست ميکنند که فيلم را به آنها تحويل دهد ولي ايشان به دليل حس انساندوستي و از خود گذشتگي از خود فداکاري نشان ميدهند و فيلم را به آنها تحويل نمي دهد. ديگه ما هيچي نفهميديم تا اينکه توي اخبار شنيديم ايشان دست به خود کشي زدند و جسد ايشان براي کالبد شکافي در اختيار پزشکي قانوني قرار گرفته. بعد از پيگيري زياد هم پزشک اينگونه بيان ميکند :
طبق کالبد شکافي انجام گرفته ، ما هيچ اثري از خود کشي نديديم و بالعکس دليل مرگ ايشان ضربهاي است که با جسمي محکم بر سر و جمجمه ايشان وارد شده است .
جالب توجه اين است بعد از اين قضيه ديگه از دکتره خبري نشده چون به احتمال زياد سر ايشان رو هم مثل زهرا کاظمي زير آب کردند. جالبتر هم اينکه وزرات اطلاعات وقت ، خيلي با کمال
آرامش و پوزخندي شيطاني ، از اين دو ماجرا اظهار بي اطلاعي ميکنند و دوباره ميگه که چيزي جز خودکشي يک تبعه کانادا بيشتر افاق نيفتاده و شما هم اينقدر ماجرا را شلوغ نکنيد !!!
خلاصه اينه سرانجام آزادي بيان توي ايران چيزي جز زندان و مرگ و بي اطلاعي خانوادهها از فرزندانشان نيست .
چه پدر و مادرهايي که گريه کنان و التماس کنان بعد از چندين ماه بي اطلاعي از فرزندانشان فقط خواستار اجساد فرزندانشان هستند تا مراسمي آبرومند در خور فرزند فهيم و سلحشورشان اجرا کنند .
خدايا ، چنان کن که سرانجام کار تو خوشنود باشي و ما رستگار . آمين.
دیدگاهها»
No comments yet — be the first.