در جستجوي احساسات مارس 30, 2008
Posted by امیر in دلنوشته, مطالب روزمره.add a comment
الان که دارم مينويسم ، ساعت کامپيوترم نشون ميده 5:11 صبحه و هنوز هوا تاريکه.اولاي روز يازدهم فروردين 1387.دارم آهنگ تا بينهايت شادمهر عقيلي را گوش ميدم.نميدونم چرا ولي وقتي اين آهنگ را در هرزماني گوش ميدم،خيلي دلم ميگيره.همين الان هم همش دارم به گذشته ،
حال و آيندم فکر ميکنم.نميدونم که تا به حال شما نيز اينجوري شديد يا نه ولي اگه مثله من دلتون گرفته باشه و يه آهنگ احساسي و غمگين گوش کنيد ميفهميد که من چي ميگم.آدم يک جوري ميشه.دلش ميخواد گريه گنه.بغض گلوشو فشار ميده.پنجره اتاقم بازه.دارم صداي جارو زدن رفتگر را ميشنوم.همين الان از توي پنجره به ماه نگاه ميکنم.آخه کامپيوترم نزديک پنجره است.ماه نصفه است.خيلي درخشان و غمگينه.نگاه کن توي آسمون فقط يک ستاره پرنور است که اونم نزديک ماهه.خدايا، اي خداي بزرگ و عزيزم، ميشه يه نگاه به من بکني؟ ميشه به من بگي چرا اينجوري هستم؟ آيا همه اينجوري هستند؟ آيا همه وقتي دلشون ميگيره به آسمان نگاه ميکنند.
موش کوچکي به نام 1387 مارس 24, 2008
Posted by امیر in مطالب روزمره.add a comment
دوباره ساله نو شد. دوباره توي مغازه ها ماهي قرمز پر شد.ياد بچگي هام ميفتم.ما هم يادتونه؟ تا اسفند ميشد منتظر بوديم بريم خريد عيد.وقتي ميرفتيم خوراکي براي عيد بگيريم خودمون را
لوس ميکرديم تا يک شکلات اضافي هم براي ما بخرند. يادش بخير روز اول عيد همگي ميرفتيم خونه پدر و مادربزرگ.اونجا تنقلات ميخورديم.بعدش از دسته پدربزرگ و بقيه عيدي دريافت ميکرديم.واقعا چقدر خوب بود. چقدر دنياي بچگي و به دور از از هرچيزي خوب است. دلم براي کودکيم تنگ شده.دوران کودکيم را هيچ وقت فراموش نميکنم.دقيقا يادم نمياد ولي ميدونم دفعه قبل هم که مثله امسال سال موش نامگذاري شد ، من يا دبستان بودم يا راهنمايي. دقيقا چيزي به خاطرم ندارم فقط ميدونم ساله خوبي بود.دوستان عزيزم شما هم هيچ وقت کودکيتان را فراموش نکنيد حتي اگر بد گذشته باشه.اميدوارم توي سال جديد خداوند يکم بيشتر به ما پارسي ها توجه کند.خدا روح داريوش کبير و اهورا مزدا را خوشحال نگه دارد.
انتخابات با شکم گرسنه مردم مارس 11, 2008
Posted by امیر in مطالب روزمره.add a comment
فروردين 1386:
يک کيلوگرم گوشت عالي معادل 4 هزار تومان .
اسفند1386:
يک کيلوگرم گوشت معمولي با استخوان معادل 10 هزار تومان.
من به عنوان يک جوان سوال از بزرگترهاي خودم دارم.از کساني که اين مطلب را ميخونند واقعا اين سوال را دارم “چرا با اينکه اينقدر گراني بيداد ميکنه کسي اعتراض و يا کاري نميکنه؟”
من موندم اون جونه مرگ شده ها که براي هرچيزي که ميريختند توي خيابون و “مرگ بر شاه”
ميگفتند، شکمهاشون سير بوده يا گرسنگي بهشون فشار مياوورد.والا اين کاري که دولت جمهوري اسلامي داره با مردم ميکنه ، يزيد با امام حسين نکرد.امام حسين سرش بريده شد و شهيد شد ولي اينها دارند خون مردم را توي شيشه ميکنند و زجر کش ميکنند.جال هم اينه که اين مردم” احمق و خر” هربلايي هم سرشون ميارند هيچي نميگند.خوب ببينيد که دولت کاسه
گدايي دستش گرفته و از مردم خواهش ميکنه بيايند راي دهند،ولي بازم مردم ميرند راي ميدند.خوب مردم “احمق و خر و بيشعور”(حالا که خودتون ميخواهيد)،الان وقته ناز کردن و اعتراض و طلب حقتون است.چرا هيچ کاري نميکنيد؟هرچي توي سرتون ميزنند بازم ساکت هستيد؟اين بود نتيجه عدالت اجتماعي؟اون از پارسال که ريس جمهور سر سبزيجات درآورد، اين از امسال که سر مواد پروتئيني درآوردند.من به عنوان يک دوم خردادي،به عنوان يک اطلاح طلب و به عنوان يک فرد فعال بنياد باران آقاي خاتمي،به جرات ميگم اين همه بدو بيراه که به ما و آقاي خاتمي ميزنند،در اين بين با افتخار سرم را بالا ميارم و ميگم ما اگه توي اين 8 سال اگه هرکاري کرديم که نکرديم، حداقل تورم را کم کرديم و هيچ وقت گروني زياد و بيداد کننده مثله حالا نداشتيم و نکرديم.ما حداقل اگر حقوق ها را کم اضافه ميکرديم،تورم را باهاش متناسب ميکرديم.از وقتي احمدي نژاد ريس جمهور شده نه تنها تورم و بيکاري و … زياد شده ، بلکه گروني داره بيداد ميکنه.آقا مياد حقوق ها 100 هزار تومان اضافه ميکنه،ولي قيمت اجناس 4 برابر شده.بعضي از
اجناس 4 هزار برابر شدند. واقعا گروني داره بيداد ميکنه.بازم حداقل ما از لحاظ خانوادگي خوب هستيم خدارا شکر ميکنيم و براي همين حقوق خيلي پايين و نابرابر هم ناشکري نميکنيم.ولي دلم به حال اونهايي ميسوزه که دم عيدي شرمنده خانوادهاشون ميشند.من مادرم يک چيزهايي ميگفت که من اشک توي چشمام جمع شد.ميگفت کساني را ديدم که فقط بيرون ميايند و نگاه ميکنند و قدرت خريد ندارند.مردک از وقتي ريس جمهور شده فقط انرژي هسته اي کرده و مردم را سر کار گذاشته.
من از شماها سوال دارم و اينه که آخه شماها تا کي ميخواهيد اينقدر ببو و احمق و بيشعور بمانيد؟؟!!
خواستگاري ، از خلقت آدم تا توليد ياهومسنجر مارس 8, 2008
Posted by امیر in مطالب روزمره.add a comment
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر
دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از”ام اس ان” يا “آي سي كيو”هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست “اد” مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد.